تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 14:7 | نویسنده : الهام همتی

چشمانم تو را سر می کشند

عشق در من گستاخ می شود

و دامنم

بوی تو می گیرد.

چه کودکانه و معصوم از تمام دیوارها بیزاری

و من اینجا برایت فروغ می خوانم....



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 | 11:15 | نویسنده : الهام همتی

فهیمه جان

دوست خوبم گفتی دوست و همکلاسی دوره دبیرستانمی هرچی تو ذهنم جستجو می کنم به خاطر نمیارمت.اگه میتونی و ممکن هست بیشتر از خودت بگو یا اینکه یه آدرس یا شماره تماس برام بذار خوشحال میشم یکی از کسایی که به من و شعرام لطف داره رو به خاطر بیارم و از حالش بیشتر باخبر بشم.

سپاس...



تاريخ : شنبه نهم آذر 1392 | 9:19 | نویسنده : الهام همتی
دلم

هوایت که می کند

چشمانم را می بندم

و تمام دوستت دارمهایت را بغل می کنم...



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 12:6 | نویسنده : الهام همتی
فـرات انـــگار بی تــــاب است اینجا

چـــــــه دردی بر دل آب است اینجا

کمی آرام تر ای کــاروان هیـــــس!

کسی بر نیزه ها خواب است اینجا



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 13:23 | نویسنده : الهام همتی
بیا نجیب تر از همیشه

بهار را به فصل روسری ام بیاور

من از عمق پاییز برگشته ام.

گره روسری ام را باز کن

بگذار شب لای موهایم بپیچد

و چشم هایت

چشم هایت دوباره بگوید دوستم دارد

دوباره برایم شعر بخواند

دوباره مرا به خواب ببرد.

من

هنوز که هنوز است

خواب پنج شنبه های حافظیه را می بینم

و شیراز که چقدر عاشق است

و رواق هایی که هیچ وقت وفادار نبوده اند.

بیا نجیب تر از همیشه

آفتاب را به روسری ام بیاور.

گره روسری ام را باز کن

بگذار هوای تو لای موهایم بپیچد

و دستهایت

دستهایت

دوباره و دوباره مرا کشف کند.




تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 13:22 | نویسنده : الهام همتی
حرف بزن

شعر بخوان

بگذار سکوت از لبهایت پاک شود.

شاعر که می شوی

تمام دنیا به احترامت بلند می شود...ا



تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 9:30 | نویسنده : الهام همتی
هر صبحگاه

روز که آغاز می شود

شروع می شوی

و شباهنگام

با شب ادامه می یابی

...

تو

هیچ وقت تمام نمی شوی....



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 7:59 | نویسنده : الهام همتی
آه

جقدر دوست دارم

چشمانت را

سرکش

آن هنگام که بر من می شورد.

 و لبانت را

عصیانگر

آن هنگام که چون تاتاری بر من می تازد....



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 | 14:10 | نویسنده : الهام همتی

گریز می زنم از تو

به زنی در حوالی شعرهایم!

به درد رسیده است

و زنانگی اش را بالا می آورد...




تاريخ : یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 | 9:49 | نویسنده : الهام همتی

از کوچه تا حیاط

از حیاط تا ایوان

شمعدانی می شدی

و من

پنجره را به هوای تو باز می کردم.

دریا دریا از من کم شدی

سرم گیج رفت

و نبودنت را چقدر دل آشوبه گرفتم

در خانه ای که سالهاست بوی شمعدانی نمی دهد...